">" 

اتــل متــل توتوله این رویدره چه جوره ؟
اوضاش همیشه داغه کردن مـارو کلافـه
نه پُمپ داره نه بنزین شوراش سزای نفرین
دیواراش همه ریخته شهرش خیلی بی ریخته
جـای تفریح نــداره بـازهـم کلاس مـیـذاره
داره اینجا یه شهردار میگن که هست یه سردار
همه رو کرده حریف گذاشته است توی کیف
شوراش پُر ازاختلاف هیچ ندارن ائتلاف
هستـیـم ما شـورا بهمون بگین هـورا
خیابوناش پُر از چال صبر بکنیم تا چند سال ؟
خیلی خراب و چوله حاصل کار گوله
نمره میدن به خوشگل بدون حرف و مشکل
آخه خیلی دارن فرهنگ اما ندارن سرهنگ
فحش میدن همیشه دلـشون خنک نمیشه
طعنه زنند و متلک هــزاران دوز وکـلـک
برامون هی می خندند همش خالی می بندند
بهتـون میــدیم زمـیــن اما هیچوقت روش نرین !
خلاصه شهرمون وضعش تاره ملت اینجا هستند هیچکاره
شخصیت شناسی افراد از روی امضاء
کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می کنند ،انسانهای منطقی هستند .
کسانی که بر عکس عقربه های ساعت امضاء می کنند ،دیر منطق را قبول می کنند و معمولاً غیر منطقی هستند .
کسانی که از خطوط عمودی استفاده می کنند لجاجت و پافشاری در امور دارند .
کسانی که از خطوط افقی استفاده می کنند انسانهای منظمی هستند .
کسانی که با فشارامضاء می کنند ، در کودکی سختی کشیده اند .
کسانی که پیچیده امضاء می کنند آدمهای شکاکی هستند .
کسانی که در امضای خود اسم و فامیل می نویسند خودشان را در فامیل برتر می دانند.
کسانی که در امضای خود فامیل می نویسند دارای منزلت هستند .
کسانی که اسمشان را می نویسند و روی اسمشان خط می زننداحتمالاً شخصیت خود را نشناخته اند.
کسانی که به حالت دایره و بیضی امضاء می کنند ، کسانی هستند که می خواهند به قله برسند .
موفق و پیروز باشید…
بعضی وقت ها مردن خیلی بهتره تا اینجوری زنده بودن. یه وقتهایی ترجیح میدی نباشی، تا باشی و این چیزها رو ببینی. چی بدتر از مردنه؟ میگم. اینکه زنده باشی ولی نادیده بگیرنت، از دست دادن یه کسی که عزیز بوده برات، دوست داشتن کسی که تو رو دوست نداره، حرف زدن برای کسی که به حرفات اهمیت نمیده، فراموش شدنت، تکرار نشدن روزهای خوب زندگیت، خراب شدن کاخ آروزهات، شکستن دوستت جلوی چشمات در حالی که کاری از دستت بر نمیاد که براش بکنی، وقتی بگی دوستت دارم و جوابت یه پوزخند باشه، نداشتن یه حس خوب، نبودن یه انگیزه واسه نفسی که میاد و میره. یه چیزهایی هست که از مردن هزار بار سخت تر و دردناک تره. آدم وقتی می میره حداقلش تا هفت روز یکی هست که به فکرش باشه (شاید اون موقع هم فقط به فکر آبروی خودشونن که چه جوری حفظ بشه!). بعضی وقت ها مرگ میشه آرزو. بعضی وقت ها مرگ واسه آدم چاره میشه. بعضی وقت ها دوست داری که بمیری تا قدر تو رو بدونن و بفهمن که مثل تو دیگه گیرشون نمیاد. بفهمن که تو فقط میتونی اینقدر مهربون باشی، اینقدر با گذشت، اینقدر دوست داشتنی، اینقدر شیرین، اینقدر غریب ... . باید از دستت بدن تا ارزش کارهات رو بفهمن. باید نباشی تا اذیتت نکنن. باید بمیری تا از زبونشون دوستت دارم رو بشنوی. بعضی وقت ها برای تنوع هم که شده دوست داری بمیری. بس که زندگیت یکنواخت شده. خالی از لذت، هیجان، شادی و شاید حتی غم. وقتی بمیری حداقل تو اون دنیا سر و کارت فقط با یه نفره که خیلی عادله، خیلی مهربونه، خیلی بخشنده ست، خیلی باحاله. خدایی که خیلی مرده. حتی بیشتر از آقا مرتضی خان. ترجیح میدی با عدل خدا بری تو جهنم تا به دروغ آدمها دل خوش کنی. ترجیح میدی خودت رو از لذت زنده بودن محروم کنی، تا شخصیتت به لجن کشیده بشه. بعضی وقت ها یه چیزی تو وجودت لونه میکنه (نا امیدی) که روزی هزار بار می میری. هر بار که از خیابون رد میشی آرزو می کنی یه ماشین همچین بچسبونتت به زمین که پودر بشی. همه مون یه روزهایی کاری کردیم که آدمی که زنده ست ترجیح میده بمیره، ولی اون کار رو نکنه. ولی شده یه کاری کنیم که آدمی که داره می میره آرزو کنه که زنده بمونه و اون کار رو انجام بده؟ هیچ وقت کاری کردیم که یه آدم بخواد زنده باشه تا بازم ادمی مثل ما رو ببینه؟ اوهوی، اوس یابو، با تو ام هاااااا حالا حتما باید یه بلایی سرش بیاد تا بفهمی کی بوده و چه کارها برات کرده؟ چه کاری ازش خواستی و تونسته و گفته نه؟ الاغ جون، این از نجابت نیست که وقتی داره بهت میگه دلم برات تنگ شده بود عزیزم، مثل یه مادیان نگاهش کنی. بابا جون، آدم حق داره به یه حیوون محبت کنه. حیوون یه خدمتی بهش می کنه اما تو چی؟ حالا مثلا میخوای ثابت کنی خیلی مردی؟ بدبخت همین روزهاست که بی خیالت بشه. اون وقت ببینم میتونی کسی رو پیدا کنی که نصف اون بهت محبت کنه؟ خدایی تو دانشگاه چی یادت دادن؟ دق مرگ کردن ادم ها؟ مایوس کردن آدم ها از خود؟ چی یادت دادن؟ یادت رفته اون جلوی همه بزرگت کرد که مبادا آقا کم بیاره؟ یادت رفته چه جوری ذره ذره جرات و اعتماد به نفس، تو وجود بی وجودت تزریق می کرد؟ خودش بزرگت کرد، حالا واستادی جلوش و شدی کوهی از غرور؟ شدی سد راهش؟ اون بزرگت نکرد که بشی سد راهش، بزرگت کرد که بتونی باهاش بمونی. بزرگت کرد تا بتونه بهت تکیه بده. بزرگت کرد چون خودش بزرگه. ولی اون با غرور بزرگت نکرد، با بد اخلاقی بزرگت نکرد. وقتی که اون بزرگ بود و تو کوچیک هیچ وقت از بالا نگاهت نکرد. همیشه خودش رو کوچیک کرد تا تو احساس ضعف نکنی. بشین فکر کن به کارهاش، رفتارش، حرفهاش. بعد فکر کن تو چی کردی و چی گفتی. ببین اگه ارزش داره بمون، نداره برو، هررررررررری ی ی. ولی اگه خواستی بمونی مثل آدم رفتار کن. چون دو روز دیگه که ببینه هر کاری برات می کنه فایده نداره، میره سراغ کسی که قدرش رو بدونه و محبتش رو اونجا خرج می کنه. برای کسی که بفهمه محبت ارزش داره. حالا خود دانی. یا تو رفتارت تجدید نظر کن، یا اینکه مثل یه گاو خوب سرت رو بنداز پایین و از زندگیش برو بیرون
| Design By : Pichak |


